حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شیرین تر از عسل

ما مرداديا

امروز ملتفت شديم كه موضوع مسابقه اين هفته اتاق منه ما كلي غصه خورديم كه چه كار سختيه از اتاقمون عكس بندازيم الان دلايلش رو مي گم : نخست اينكه ما مرداديها اصولا آدماي خيلي مرتبي هستيم ... (افعال معكوس ؟؟؟؟) مي دوني همه وسايل بايد در دسترس باشه از قديم گفتن " نظمي كه در بي نظمي است در نظم نيست " چي گفتم دوم اينكه ما تمام خونه اتاق ماست ها اين يعني چي يعني اينكه ما دوس داريم وسايلامون دور و بر ما باشن و اونا رو همه جا پخش كنيم از طرفي بقيه هم تمرين مي كنن دقتشون بالا بره مثلا مامان ياد مي گيره زير پاشو نگاه كنه تا يه وقت چيزي تو پاش نره .... تازه احساس مي كنيم اسباب بازي هاي ما دكور خونه رو قشنگ تر مي كنه .... آخه رنگهاش روحي...
14 تير 1391

سرزمين عجايب1

درود درود (به قول آني) خيلي وقته نيومده بوديما..... خوب حالا اومديم..... جاتون خالي ديروز دوباره رفتيم سرزمين عجايب كلي كيف كرديم و بازي بازي وقتي مي گم بازي بازي يعني هرچي رو سوار مي شديم دوباره هم سوار مي شديم .... خلاصه ديروز دوبار مونوس 1 بزرگ، مونوس كوچيك، ماينونو 2 دو جور، هامما 3 ، يه هامما ديگه (هلي كوپتر)، اسب ، هلو كيتي  سوار شديم بعد هم رفتيم يه جايي تاب تاب عباسي و سرسره و يه عالمه توپ داشت و ما نمي خواستيم بيايم بيرون هي مي پريديم وسط توپا بعد هي دوباره مي شد..... خلاصه كلي خوش گذشت مامان و بابا هم هي عكس مي گرفتن ولي تا مي گفتن 3 ما هي يا مي پريديم جلو يا دلمون يهو مي خواست به دوربين نگاه نكنيم ولي يه چن...
14 تير 1391

ماشین!

ای خداااااااااااااااااااااااااا این مامان ما...... عه عه عه پوزش!!!!درود یادمون رفت!!!!از بس دلمون از دست این مامان خانم پره و خواستیم غر بزنیم که چرا آپ نمیکنی!!!!؟!!؟!!   در این پست به علت علاقه وافری که به ماشین (به خصوص ماشین های سنگین) و موتور و کلا وسایل نقلیه داریم (وسایل نقلیه موتوری و مکانیکی نه طبیعی مثل الاغ و اسب و اینا....) تصمیم گرفتیم یک وبلاگ رو در این زمینه معرفی کنیم تا برید حالشو ببرید و در ضمن حال جیب مامان بابا رو هم بگیرید :دی   www.toycar.blogfa.comخب دیگه ببینیم چه میکنی!!!!! فقط شرمنده فک نکنم دیلیلی (تریلی) داشته باشه واسه همین یه عکس درخواستی از دیلیلی میزاریم و چند تا ماشین نوشته با مزه هم میزا...
2 تير 1391

آب بازی......................

درررررررررررررود بالاخره اومدم انزلی!!!!خب بعد از مدت ها انتظار و دلتنگی چشم انزلی به جمال حسین کوچولوی خوشگلمون روشن شد......هوووووررررررررررا ما در ابتدا به علت تغییر قیافه ی یه عده , اونا رو کامل نشناختیم و زیاد باهاشون گرم نگرفتیم ولی دیری نپایید که فهمیدیم عه!!!!!اینا همون دوست جونای قدیمیه خودمون هستن و دوباره باهاشون دوست شدیم و فریاد آنا و در بعضی مواقع آناهیتا و حتی در پاره ای از اوقات آزاده هم سر دادیم(البته آزاده رو با اکراه و از روی اجبار سر دادیم!!!چه کنیم که دل رحمیم دیگه!!! ) خلاصه عصر به هر زحمتی که بود اینا رو مجبور کردیم بریم دریا یا بهتر بگم آب بازی!!!!(قابل ذکره که کلی هم برای بازی ایتالیا استرس داشتیم!!! و در طول راه ف...
26 خرداد 1391

روز بابا ها مبارك

روز بابا ها مبارك ما پيش پيش كادو مون رو گرفتيم ديروز به بابا مون داديم شما هم تا وقت دارين برين بگيرين. تازه خودمون هم ديروز سه تا كادو گرفتيم آخه ما هم يه مرد كوچولوييم ديگه (اين و مامانم بهم گفت )  ...
10 خرداد 1391

ادامه شعر آقا پليسه...

آني جون خودم كه همه جوره باهاش حال مي كنم تو كاراي خفن پايه است شعر معروف آقا پليسه بيداره سروده جوجو فينگيلي(بنده) را تكميل فرمودند . ما هم عينا نقل مي كنيم شبا که ما میخوابیم      حسین جونم بیداره ما خواب خوش میبینیم    اون تو فکر آزاره ما حسینو دوس داریم     مامانشو دوس نداریم حسین ما قویه             با مامانش خوب میجنگه    
10 خرداد 1391

عمو برد --عمو جوجو برد

درود ما دو تا جوجو داشتيم كه كلي ناز بودن و اوچولو با يه قفس فينگيلي اونا رو تو نورگير آويزونده بوديم كه ..... همسايه عزيزمون مثل هميشه مخالفت كرد خلاصه   اونا به روي ميز ناهارخوري منتقل شد و ما هر روز مي رفتيم روي ميز و با يه سيخونك هي سيخونك بازي مي كرديم . گاهي هم با خودمون فكر مي كرديم حتما ارزن خوشمزه است كه اين جوجو ها مي خورن ...... تا مي اومديم تست كنيم مامان و مامان جوني سريع مي رسيدن و ما بالاخره موفق به تست نشديم. تا اينكه روز جمعه وقتي مي خواستيم بريم خونه مامان بزرگ(مامان بابا ) ديديم جوجو ها هم قراره بيان ما كلي ذوق در كرديم.... روي صندلي عقب كنارشون نشستيم هي سيخونكشون كرديم. اما ... وقتي مي خواستيم بر ...
9 خرداد 1391